مردم غرب
دلها پر از تناقض، سرها پر از توهم، روحها سر درگم. فرار از سوءالات بزرگ انسان، پناه بردن به خیالات خام. مسخ شدن در سطحی ترین لایه های روح، وحشت کنکاش در اعماق او. در جمع دوستان، بیگانگی. در خلوت خویش، خود ویرانگی. سرگیجه، دیوانگی. پوشاندن فریادها با لایه ای از سکوت، خودفریبانه زیستن در وهم ثبوت. اعتراف نکردن در بازجویی درد، محکوم ماندن به زندان "فرد".
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۳۸۴ ساعت 0:58 توسط علی نصری
|