خاک حاصلخیز
آوازه خوان گذشت ولیکن ترانه اش
گل می کند به دامنهء کوهپایه ها
خورشیدهای شب زده بیدار می شوند
یک روز از کمینگه تاریک سایه ها
سیاوش کسرایی
قرنهاست که ترانه اش همواره می پیچد در سراسر ایران زمین، و هر گاه طنینش بی جان می شود کمی، بانگی دوباره آن را زنده می کند، به صد یقین؛ گاه صدای پرتاب پیکانی از کمان آرش است، گه صدای انعکاس چکه چکه های خون در سکوت مرگبار حمام فین، گاه صدای فریاد و انفجار و آتش است از سنگرهای جنوب، گه صدای شکستن جام شراب خیام که ز دست واعظان زمان کوبیده بر زمین...
اینجا سرزمین خنیاگران است، با سکوت هم ترانه می سازند٬ در کنج خرابات طرحی نو بر جهان میاندازند٬ پای در زنجیر، بذر آزادی می افشانند. دگر امروز کوهپایه ها سراسر پر از بذر است، خاکمان حاصلخیز است و تشنهء باران. دگر از کدامین ابر تیره بیم داریم؟ که همچون گنجی در زمین داریم.
